خرید بک لینک
دستاني که نيست در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «دستاني که نيست» را می‌خوانید. در خيالات خودم در زير باراني که نيستمي رسم با تو به خانه، از خياباني که نيستمي نشيني روبرويم، خستگي در مي کنيچاي مي ريزم برايت، توي فنجاني که نيستباز مي خندي و مي پرسي که حالت بهتر استباز مي خندم که خيلي، گرچه مي داني که نيستشعر مي خوانم برايت، واژه ها گل مي کنندياس و مريم مي گذارم ، توي گلداني که نيستچشم مي دوزم به چشمت، مي شود آيا کميدستهايم را بگيري ، بين دستاني که نيستوقت رفتن مي شود، با بغض مي گويم نروپشت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

“‏امیر طاهری‬” آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «“‏امیر طاهری‬”» را در ادامه بخوانید. انتـظارم ، انتظـارم ، انتظارم شـعر بــودعاشقت بودم ،نگفتم ، احتکارم شعر بودعشق را پنهان نمودم در دل خود روزهاشامِ تارِ روزهای اشکبارم ، شــعر بـود !می سپارم دل به لبخندت ، قرارِ این غزلدیر فهمیدم ، قرارِ بی قرارم … شعر بودخواستم نفیَت کنم،عشقِ تو در دل داشتمماه رویم چشمهای داغدارم ، شــعر بود !آمدی و شعر خوانِ روزهای من شدیآمدی و از خـزانم تا بهـارم شعر بود !خواستم کاری کنم ، اما همه بر باد رفتبعد تو بر سنگ قبرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

اصغر عظیمی مهر آنچه تاکنون درباره «اصغر عظیمی مهر» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.  مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه می‌گویم ولی هنگام جنگشهر بیدار است و فرماندار خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگشهر بیدار است و فرماندار خوابش می بردبی گمان در خواب مستی رازهایی خفته استمست هم در قصر و هم در غار خوابش می بردتو شبیه کودکی هستی که در هنگام خوابپیش چشم مردم بیدار خوابش می بردمن کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ایتازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می بردیا کسی که جان به در برده ست از خشم زمیندر اتاقی بسته از آوار خوابش می برددر کنارت تازه فهمیدم چرا در نیمه شبرهروی در جاده ی هموار خوابش می بردسر به دامان تو مثل دائم الخمری که شبسر به روی پیشخوان بار خوابش می بردیا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگیلای انگشتان او سیگار خوابش می بردمن به ساحل بودنم خرسندم آری دیده اماینکه موج از شدت انکار خوابش میبردوقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موجمی پرد از خواب تا هر بار خوابش می بردمن در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرشکودکی با گونه ی تبدار خوابش میبرد“دوستت دارم” که آمد بر زبان خوابم گرفتمتهم اغلب پس از اقرار خوابش میبردصبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر استعاشقی که در شب دیدار خوابش می برد  اصغر عظیمی مهربرچسبها: اصغر عظیمی مهر, بیمار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 19:16

از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شودآخرش دوران ما دوران خوبی می شودمیشود خودکامه کم کم مهربان و دست کمشهر ما هم صاحب زندان خوبی می شودگر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشودست کم در شهرتان باران خوبی می شودچارراهِ بی چراغ قرمز چشمان توبا کمی چرخش در آن میدان خوبی می شودطول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده استکفش من دارد ریاضیدان خوبی می شودآخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنتشعر من هم صاحب پایان خوبی می شودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:28

برای شادی روحم… کمی غــزل، لطفاًدلم پر از غم و درد است… راهِ حل لطفاًهمیشه کام مـــــرا تلخ می کند دنیـا…به قدرِ تلخیِ دنیــــای تان… عسل لطفاًمرا به حالِ خودم ول کنیـــــد آدم هـا…فقـــــط برای دمی… ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خوشمخلقم به روی زرد بخندند و باک نیستشاهد شو ای شرار محبت که بیغشمباور مکن که طعنهی طوفان روزگارجز در هوای زلف تو دارد مشوشمسروی شدم به دولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

در خيالات خودم در زير باراني که نيستمي رسم با تو به خانه، از خياباني که نيستمي نشيني روبرويم، خستگي در مي کنيچاي مي ريزم برايت، توي فنجاني که نيستباز مي خندي و مي پرسي که حالت بهتر استباز مي خندم که خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنستروز ستاره تا سحر تیره به آه کردنستمتن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهانحاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنستچون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیماینهم از آب و آینه خواهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیستتویی : همرزم من ! هم سنگر منچه می بینم پس از یک چند دوریکه می لرزد ز شادی پیکر منتو را می بینم و می دانم امروزهمان هستی که بودی سال ها پیشدرین چشم و درین چهر و درین لبنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

انتـظارم ، انتظـارم ، انتظارم شـعر بــودعاشقت بودم ،نگفتم ، احتکارم شعر بودعشق را پنهان نمودم در دل خود روزهاشامِ تارِ روزهای اشکبارم ، شــعر بـود !می سپارم دل به لبخندت ، قرارِ این غزلدیر فهمیدم ، قرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

بگو خزان نــــــــــشود ای خدا بـــــــهار کسیکسی بگو که نمــــــــیرد در انتـــــــظار کسیتراود از ترک هر لبــــــــی دوصد لبخـــــــــــــندبه جای چشمه هر چشم اشــــــــکبار کسیهمیشه ســــــاقی و میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:13

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:38

حتما کسی را تازگی ها در نظر داریلابد به غیر از من کسی را زیر سر داریدیگر سراغی از دل تنگم نمی گیریبا اینکه از حال پریشانم خبر داریبی طاقتی این روزها جایی دلت گیر استبو برده ام از شهر من قصد سفر داریبو برده ام از عطر مشکوک تنت شبهاجایی دگر عشقی دگر یاری دگر داریسردی زمستانی در این گرمای تابستانلبهای بی رنگ و نگاهی بی ثمر داریآهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنتمعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:38


براي تمام آنچه دلم را شكست

آنچه ناگفتني بود و درد شد

آنچه آشوبم كرد و بي قرار

سكوت مي كنم

سكوتي به رنگِ چشماني غمگين و قلبي شكسته

و آرامشم نگاه خداييست كه مي خواند سكوتم را

و پاسخ تمام ناگفته هاي من است

برچسب: سکوت, نویسنده: رضا صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:46

صفحه بندی